ازدواج ب چه قیمتی ...

خرید بک لینک
گاهی اوقات ب فلسفه ازدواج شک می کنم

ب اینکه مگه میشه ازدواج کرد و از حقوق طبیعی محروم شد؟

(مثلا کوهنوردی بدون اجازه شوهر غیر قانونیه)

من خودم هستم، نمی خوام کسی برام تصمیم بگیره

نمی خوام حقی ک الان دارم منوط بشه به اجازه یکی دیگه...

نمی خوام برا کارام از کسی اجازه بگیرم (اطلاع، مشورت، کمک چرا، اما اجازه نه!)

متاسفانه مجبوری از کسی ک انتخابش کردی برای داشتن حق طبیعیت امضا بگیری...

اما تو این جامعه مرد پسند باید این کارو کنی...

چرا عرف زندگی رو باید مرد تعیین کنه؟

چرا مثلا مرد هرجا بخواد درس بخونه و کار کنه زن چاره ای برا قبول کردنش نداره.. .

اما زن باید نوع شغل، محل تحصیل، رشته و هر کوفت و زهرمار دیگه ای رو باید مطابق مصلحت زندگیش ک همون اسایش شوهرشه انتخاب کنه؟

قطعا کسی ک الان انتخابش کردی رو اونقد بهش اطمینان داری ک شده انتخاب تو.. .

اینکه مجبوري ازش بخواي بهش حق آزادي استفاده از حقوق خودش رو بدي ب اندازه کافی ظالمانه هست...

اما دادن این حق هیچ حقی رو از مرد سلب نمی کنه... چون حق خود اون خانومه

وقتی چیزی برات ضرری نداره و در نظر يك نفر ديگه ارزشتو ميبره بالا

علت انجام ندادنش واقعا چیه؟!!!

من از برده بودن، زیر دست بودن، استقلال نداشتن متنفرم

مشکلی ک سر کار برام عذاب افرینه...

واسه همین ب فلسفه ازدواج بخاطر از دست دادن حقوق طبيعي يك انسان شک می کنم...

یک رد پای تلخ دیگر...

ما را در سایت یک رد پای تلخ دیگر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 94 تاريخ: دوشنبه 15 بهمن 1397 ساعت: 23:46

صفحه بندی